دختر هخامنش

داستانهای شاهنامه(یک - کیومرث)

کتابی رو ورق زدم و بعد از اینکه یکی دو موضوعش رو خووندم تصمیم گرفتم بصورت پی درپی توی وبلاگ بنویسم

کتاب اینه: پند و حکمت فردوسی در داستان شاهنامه به قلم نعمت الله ناظری

در واقع، نویسنده ی کتاب ،شعرهای شاهنامه را بصورت داستانهای خلاصه شده و در قالب نثر درآورده

شاهنامه با ستایش خداوندگار عزووجل شروع میشه و سپس به اولین داستان خود میرسه:

داستان اول  ، داستان کیومرث

هنگامیکه آفتاب به برج حمل می آید،کیومرث در جهان کدخدای می شود.وی نخست در کوه جای می سازد و پای می گیرد و پلنگینه می پوشد. او سی سال که به شادی شاهی می کند ،جانوران از دد و دام در کنارش آرام می گیرند.تنها دشمن او اهرمن بدسگال است که دیوبچه ای دارد مانند گرگ سترگ بنام خروزان.این دیو بچه بر سیامک پسر کیمرث که پس از مرگ پدر بر تخت شاهی خواهد نشست رشک می برد.از اینرو برای به چنگ آوردن دیهیم کیومرث ، سپاهی از دیوان گرد می آورد.آنگاه است که خجسته سروش - فرشته پیام آور جهان آفرین - بصورت زنی فریبا و پلنگینه پوش نزد کیومرث می آید و او را از کار دیوبچه آگاه می کند. سیامک این سخن می شنود به جنگ دیوبچه برمیخیزد لیکن خروزان او را که برهنه به آوردگاه آمده برخاک می افکند و کمرگاه او را را به چنگ بر می درد.

کیومرث در مرگ پسر یک سال به سختی میگرید و جامه ی کبود می پوشد.از سیامک پسری به نام هوشنگ به یادگار مانده است. نیای او،او را به جنگ دیوبچه بر می انگیزد و خود همراه نبیره اش به رزمگاه می آید.هوشنگ در این رزم ، خروزان را می کشد و بدین سان کین پدر از او می ستاند. دیری نمیگذرد که روزگار بر کیومرث سر می آیدو به سخن شاعر ، جهان فریبنده از او مٌردری می ماند.

چنین است که حکیم گرانمایه ی طوس در سوگ قهرمان داستانش به اندیشه ی بی وفایی و ناپایداری جهان می افتد و آنرا اندرزوار چنین می آراید:

جهان سربه سر چون فسانه ست و بس

نماند بد و نیک بر هیچکس

حمل : فروردین  --  پلنگینه : لباسی از پوست پلنگ  --  مٌردری : یادگار --

******************

از : کتاب پند و حکمت فردوسی درداستان  شاهنامه - نعمت اللع ناظری

...



زندگی

کنار ID  یه دوست نوشته بود:

زندگی رسم خوشایندی نیست

زندگی اجبارست

لاجرم باید زیست

...



شب يلدا مبارک

یلدا ؛ زاد روز مهر، این به جا مانده از رسم کهن ، این جشن و سرور ایرانی ،

ستایش خداوندگار طبیعت

بر همه ی ایرانیان مبارک

...



میگن ، گفتن ،میگیم، خواهند گفت!

میگن:

توی همین اجلاس خزر که تو تهران خودمون بود، ایران ۳۹٪ از سهم خودش رو (مربوط به دریای خزر) دو دستی تقدیم جمعیت روسهای جدید و قدیم کرده! (( قبل از فروپاشی شوروی این سهم ۵۰٪ به ۵۰٪ بین دو کشور ایران و شوروی بود. که بعد از فروپاشی، کشورهای تازه استقلال یافته به تقسیم منابع خزر بین خورشون و روسیه بدون اینکه هیچ نشستی با ایران داشته باشند پرداختند)) و حالا در نشست تهران  بله...............

میگن:

ترکیه رسما شناسنامه مولانا رو به نام خودش زده

میگن:

از بس ایران هیچ واکنشی به این موضوع (شناسنامه ی مولانا) نشون نداده ترکیه جدیدا تصمیم گرفته شناسنامه ی شمس تبریزی رو هم به نام خودش بزنه و اقداماتی رو هم صورت داده.

گفتن :

ناراحت نباشید ۶ ماهه دوم هم، ماشینهای شخصی همون ۶۰۰ لیتر رو دارن.

میگیم:

 راستی نفهمیدیم جناب لاریجانی واسه چی استعفا دادن و بالاخره تو این ماراتن خدمت، ایشون می خواستن پیشتر برن یا جناب احمدی نژاد، که با هم نمی شد و چرا؟

و اینکه باز هم آیندگان می فهمند چی به چی بوده و کی به کی . واینکه تو کتابهای تاریخی معلوم میشه که کی به کی خدمت کرده و چقدر!

- و البته بازم بستگی داره به اینکه چی بشه و چی بنویسن و کیا بنویسن! -

و سر آخر،خدا سایه ی این همسایه شمالی رو از سر ما کم نکنه که برکتش توی کتابهای تاریخی همه ی اعصار زیاده و اینکه نمی دونم چرا چند روزه خط به خط اون کتابهای تاریخ رو که تو مدرسه به خوردمون دادند همش جلو رومه و تنم می لرزه.

منابع تاریخی هم که دیگه اونقدر سنگینی می کنن که نمیشه نزدیکشون رفت.یه جورایی آدم غصه ش میگیره!!!!

خوب باشید و خوب بخندید

...



ازخليج فارس تا خزر

خیلی وقته که نیستم

اما این چند روز خیلی جاها  توی خیلی از وبلاگها ، تیتر روزنامه ها، اخبار اینور و اونور  حرف دریای خزر و اجلاس توی تهران و چگونگی تقسیم منابع اون هست

خلاصه کلی حرف و حدیث و اینکه تا حالا یک لیتر هم استخراج نکردیم و جمعیت روسهای قدیم و جدید همه رو دارن می برن ....

حالا امکانات ما چه قدره و بازم واسه استخراج این منابع باید دست به دامن این و اون بشیم یک طرف، این بحث گرو کشی روسها  هم یک طرف. حالا چند درصد از هر کدوم درسته هم، آیندگان حتما توی کتابهای مختلف تاریخی می خونن.اینکه بالاخره چی گیرشون می یاد و چقدر واسشون می مونه (منظور : آیندگان) هم گردن خودشون. اینقدر کتاب تاریخ بخونن تا مثل ما هیچی به هیچی شن!

این هم که بعضی، شب تا صبح - صبح تا شب ،کشته مرده ی خدمتند هم یک طرف.

خوب باشید

تا بعدها....

...



خيلی زود

در مورد سهمیه بندی بنزین:

اول اینکه چرا اینفدر بدون توازن

اونیکه تو تهرانه همون سهمیه رو داره که اونیکه در یک شهر یا روستای کوچیکه.

اونیکه ماشین شخصی پر مصرف داره همونقدر که اونیکه ماشین شخصی کم مصرف داره .

نتیجه: خیلی زود مهاجرت از شهرهای کوچیک به بزرگ جای خودش رو به مهاجرت از شهرهای بزرگ به کوچیک میده.

خیلی زود ماشینهای کم مصرف گرون و ماشینهای پرمصرف ارزون میشن

خیلی زود دوچرخه و اسب و قاطر و گاری و درشکه دوباره روی کار می یان.

خیلی زود تاجرهای ایرونی به کشور قبرس روی می یارن و یک واردات بدون صادرات دیگه اتفاق می یفته.

خیلی زود سهام خودرویی در بازار بورس اوراق بهادار به شدت افت می کنه.

خیلی زود سهام جدید پرورش چهارپایان وارد بازار بورس میشه.

خیلی زود سهام خودرویی تحت عنوان خصوصی سازی به مردم قالب میشه.

و خیلی زود های دیگه ... که یا نتیجه این بی توازنین یا نتیجه ی این خیلی زودها

دو سوال:

اول اینکه این آقایان مدیر که اینقدر به فکر مدیر شدن مردم و مدیریت مردم بر بنزین سهمیه بندیشون هستن چه جوری میخوان سهمیه ی ۳۰۰ لیتر در ماه خودشونو مدیریت کنن. کم نیارن یه وقت ما شرمندشون شیم!

دوم اینکه این دولت محترم که اینقدر دم از شجاعت و پایداری و ایستادگی در برابر قدرتها و استقلال از هر کشوری می زنه چطوریه که تو مملکت خودمون، ۶ برابر حق خودمون رو به همه سفارتخونه های کشورهای خارجی داده! اونها بیشتر از ما تو ایران فک و فامیل دارن یا بیشتر از ما خرشون میره یا ....!؟

...




فصلی جدید

نمی دونید چقدر دلم واسه وبلاگم تنگ شده . خیلی خیلی زیاد. نه اینکه فراموشش کرده باشم ، باورتون نمیشه اگه بگم هر روز به فکرش بودم. به فکر اون و به فکر دفترچه یادداشت قرمز رنگی که خطهاش سنگینی کلمات من رو مهربانانه به دوش می کشند. ومن ،همونقدر که به وبلاگ سر نزدم به اون هم جفا کردم.

توی این مدت خیلی فکر کردم که در وبلاگ چی بنویسم. بخصوص این چند وقت اخیر که مسئله پوشش و حجاب و بگیر و ببندها دوباره شروع و با نگاه جدی تری دنبال شد. یاد حرفهای پارسال افتادم اونوقتی که اومدن و گفتن زنان ما بیشتر از اینها ارزش دارن و بعد امسال، قانونیش کردن تا یادشون بره حرفهای پرارزش پارسالشون رو. بعد فکر کردم به نگاه ما، به زن و مرد ایرونی. که احتمالا زن ایرونی وسیله ای هست برای مرد ایرونی و مرد ایرونی هم کاری نداره جز چشمچرونی و شهوتی شدن. اصلا زن و مرد ایرونی از صبح که از خونه بیرون می رن تا شب که بر میگردن همه فکر و ذکرشون همینه و بس. حالا بگذریم که این ماجرا چقدر  به تبلیع  تن زن پرداخت و چقدر مرد رو  به هوسبازی تشویق کرد.

بعد گفتم ولش کن ببینیم آخرش چی میشه. در همین افکار یاد یادداشتهای سالهای قبل می افتادم. یادداشتهای مربوط به فروغ، اولین زن فضانورد که ایرانی از آب دراومده بود، مرگ اوریانا فالاچی، تشکلهای مدافع حقوق زنان در زمان مشروطه، آگاهی از نگاه فمنیسم، سهراب سپهری ،جار و جنجال سر تماشاچیهای دختر مسابقات فوتبال، یادداشتهای مربوط به فمنیسم ،شیرین عبادی و ...  این وسط چند تا خبر هم از اینجا و اونجا میشنیدم که تو فلان کشور تنیسور زن ایرانی برنده جایزه اول شده، فیلم پرسپولیس که یک زن ایرانی ساخته و اول شده و من هنوز ندیدمش، مسابقات جهانی رباتیک و حضور دختر و پسرهای ایرونی...و خلاصه همه اون اتفاقاتی که می شد  موضوع یک یادداشت از دختر هخامنش باشه.

اما هنوز هم دستم به نوشتن نمی رفت و تفکر و تامل بیشتری رو می خواستم. حالا هم که نوشتم فقط به خاطر دلتنگی واسه وبلاگ بود.

راستش رو بخواین می خوام کمی تغییر مسیر بدم و یکجوری اقتصاد و زن رو به هم ارتباط بدم. در واقع، از دید زن به اقتصاد نگاه کنم و از وجه اقتصاد به زن. این دو عنصر مهم و دو نیروی اصلی هر جامعه که اگرچه ارتباط تنگاتنگ و بسیار پیچیده ای با هم دارن اما به ظاهر هیچ حقی رو نسبت به هم ندارن. چه؛ دنیای مردان دنیای اقتصاد هست و اقتصاد؛ دنیای مردان هست نه زنان.

و البته نوشتن این یادداشتها خیلی وقت می گیره چون  مطالعه زیادی لازم داره و باید کاملا علمی باشه. در واقع تلفیقی از علم و فرهنگ.

یه تشکر خیلی خیلی بزرگ هم از دوستان عزیزم دارم از سمیرا(دقایق سوخته) ،از مسافر تنها(کاخ تنهایی من)،از رسا، از غریبه آشنا ،از آریا  که به دختر هخامنش سر زدند و مهربانانه اظهار لطف کردند

              مرسی

...




بدهکاری

یه بدهکاری به شما دارم یکی به بهار.

سال نو مبارک

...



زنگ تفريح

چون عید نوروز نزدیکه و همه روزنامه ها و سایتها از آگهیهای تبلغاتی تورهای مسافرتی پر  فکر کردم بد نیست یه مطلبی رو که توی سایت یاهو! دیدم اینجا بیارم. اگرچه که هیچکدوم از تورهای مسافرتی به این کشورها نمی رن و یا اگر هم برن کلا ما ایرونیها بیشتر وقتمون رو صرف خرید کردن  می کنیم  اما نوشتنش خالی از لطف نبود

Eight places every woman should go
Mon Feb 19, 7:32 AM ET
 

Author Stephanie Elizondo Griest hit the literary scene in 2004 with her critically acclaimed coming-of-age travel memoir, Around the Bloc: My Life in Moscow, Beijing, and Havana.  Her newest book, 100 Places Every Woman Should Go, is a fresh and insightful look at destinations for the female journey. 

I asked Griest to share some of her travel recommendations.  Here are eight of her favorite picks for women wanderers:


For inspiration and enlightenment: Hawaii Volcanoes National Park

Goddesses reign supreme in Hawaii, and the most venerated is Pele, who presides over the volcanoes. Legend has it she secretly envies Poliahu, goddess of the snow, and the two quarrel often — especially over menfolk. Poliahu usually wins, causing Pele to erupt in fury, and Poliahu gets stuck cleaning the mess with her ice afterward. (Indeed, traces of lava have been found seeping through glacial ice caps at various epochs in Hawaiian geological history.) Even when Pele triumphs, she soon tires of her lovers and sends them racing down the mountain, trailed by her hot, molten lava. To see her in action, head to the Big Island. Lounge upon the white-sand beaches at Kona Coast and the black-sand beaches at Puna district, then soak in thermal pools set in lava rock at Ahalanui Beach Park. Pele dwells in the Halema'uma'u Crater Overlook of Hawaii Volcanoes National Park. Devotees leave her offerings of flowers, gin, and ohelo berries. Then pay homage to Poliahu atop Mauna Kea, the world's tallest mountain (when measured base to peak). Linger til sunset to see why Hawaiians consider their homeland to be Earth's connecting point to the universe.


 For indulgence: Lingerie shopping in Paris

Every woman should have at least one fabulous piece of lingerie tucked inside her drawers — even if there's no one around to show it to. Slipping on a chiffon babydoll and dimming the lights is, after all, the best way to turn a lonely TV dinner into a romantic dinner-for-one. To spice up your collection, fly to Paris, where they claim to have invented it. Herminie Cadolle went down in fashion history for "freeing" women by slicing the stifling corset in two in 1889, thus creating the world's first bra. Even today, her Parisian boutiques — currently run by her great-great-granddaughter — remain among the finest places to buy one. Cadolle specialties include Victorian corsets, bodices, and a broad collection of hand-sewn brassieres, but to truly indulge, make an appointment for a satiny, made-to-measure something at 255 rue Saint-Honoré (Metro: Concorde or Tuilleries). For her ready-to-wear collection, visit 4 rue Cambon.


 For purification and beautification: The banyas of Moscow and St. Petersburg


The Russian banya is a Slavic Eden: a steamy, womb-like place that will tack years onto your life. According to folklore, these baths are haunted by mischievous spirits that bewitch clothing worn inside, so strip down all the way. (Most of the baths are gender-segregated.) Rinse off in the shower and enter the steam room, where scores of women will be massaging salt into each other's pores, swapping beauty secrets, and gossiping. Grab a branch of birch leaves and slap it against your body. Roast. When the heat becomes unbearable, proceed to the pool room and jump in immediately. (Some are kept as frigid as 42 degrees; stick a toe in first and you'll lose your nerve.) Get out before hypothermia kicks in and return to the steam room. Repeat as many times as possible: your skin will glow afterward! In Moscow, visit Krasnopresnensky on Stolyarny Pereulok 7, near the Ulitsa 1905 Goda Metro. In St. Petersburg, try Mitninskaya Banya at Ulitsa Mitninskaya 17/19 near the Metro Ploshad' Vosstaniya.


 To celebrate powerful women and their places in history:  Frida Kahlo's Mexico

Mexican artist Frida Kahlo is one of history's grand divas. A tequila-slamming, dirty joke-telling smoker, she hobbled about her bohemian barrio in lavish indigenous dress and threw dinner parties for the likes of Leon Trotsky, poet Pablo Neruda, Nelson Rockefeller, and her on-again, off-again husband, muralist Diego Rivera. Half a century after her death, her work fetches more money than any other female artist's (Madonna is said to be an avid collector), and she was the first Latina ever featured on a U. S. postage stamp. Visiting her cobalt blue home in Coyoacan is like stepping inside one of her fantastical paintings. The walls are awash with color and mosaics; a Day of the Dead altar yields pastries, flowers, candles, and papier mâché skeletons; the courtyard blooms with tropical flowers and cactus. Her personal effects are displayed throughout the house, including her pre-Hispanic jewelry, sketchbook diaries, love letters, artwork, and corset-like body cast. (Stricken with polio as a child, she shattered her spine in a bus accident at age eighteen.) Frida t-shirts, computer mousepads, and coffee cups are sold in the gift shop, and you can sip a café con leche in the tranquil café. La Casa Azul is located on Londres 247 and accessible by the Coyoacan Viveros Metro Station in Mexico City.

. To celebrate struggle and renewal: Arts and voodoo festivals in Benin

Traveling in West Africa is empowering for women — precisely because it is challenging. You must utilize every available resource to make it through the day, and when you finally find that market or village you are seeking, it is like unearthing rubies. The warmth and hospitality of its people make Benin especially welcoming. Upon arrival to any town, visit the mayor's office and ask for the local women's group. A guide will likely take you to the local crafts cooperative, where you can buy directly from the artisans. Also explore the world of voodoo, a belief that natural forces like rain and wind have spiritual forces behind them. Practitioners build shrines out of small mounds of earth and offer their gods alcohol, flowers, food, and the blood of animals sacrificed in their honor. On National Voodoo Day — January 10 — partake in dancing fueled by copious amounts of sodabe (a local palm liquor) at the vibrant festivals in Ouidah. Look out for the Mami Wata worshippers, who dress in all white. Mostly women, they are considered very powerful and are often feared.


For womanly affirmation:  Belly dancing in San Francisco, New York, or Austin

Belly dancing dates back to pre-Biblical times, when it was performed as a fertility-cult ritual. In ancient Arab tribes, midwives assisted women in labor by dancing around them, rolling their stomachs to imitate the contraction of the uterus. It was also performed as entertainment throughout the Orient by and for women who stayed home while their husbands were out. Not only a great physical workout, modern belly dancing will get you in touch with your earthy self. Communities can be found in every corner of the United States. San Francisco is home to Fat Chance Belly Dance, a renowned tribal dance troupe. Take a class at their studio at 670 South Van Ness Avenue. In New York City, look up legendary teacher Morocco of the Casbah Dance Experience, or Sarah Johansson Locke of Alchemy Performance. Austin, Texas is the place to be on full moons, when Lucila Dance Productions hosts Haflas, gatherings of dancers and drummers who snack on grape leaves as they dance barefoot beneath the stars. Down some wine if you feel inhibited: it's the best hip lubricant around!


 For all-around wonder: Mongolia

Mongolia. The word might conjure desolation, but this "last frontier" is actually steeped in ritual and tradition and surrounded by stark, natural beauty. Come to race a pony (or yak or camel) across a grassland speckled with wildflowers, to meditate in hidden Tibetan Lamaist temples, to bask in the legacy of Mandhai-Setsen, the Wise Queen who re-unified her turbulent nation by leading her troops into battle in the fifteenth century.

In the countryside, hospitable families will welcome you to their ger (wood-framed tent) with a small bowl of vodka (if you're lucky) or a potent brew of fermented mare's milk called airag (if you're not). Drink every drop and hold the bowl upside down over your head to prove it. Then explore the surrounding area on horseback, which could mean Sherwood-like forests, Ghobi desert, or tundra. The best month to visit Mongolia is July — not just for the sunny weather, but for Naadam, a three-day, Olympic-style festival celebrated throughout the nation. The wrestling division features 300-pound wrestlers clad only in boots, briefs, and sleeves who clutch each other for hours (and hours) until their strength wears out and they knock each other over. Like sumo, but sexier.


 Just for the fun of it: The Bahamian island of Eleuthera

Nearly every sea culture has tales of lovely maidens who propel through the ocean with fish-like tails. A few believe mermaids help steer ships from harm's way, but most claim they are seductresses who, like the Sirens of myth, lure sailors into the water with their songs and then sink their ships. One place where mermaids are thought to be alive and well is the island of Eleuthera in the Bahamas. Locals say that if you rise early enough, you can sometimes catch them washing their golden locks on the rocks of Whale Point, an old swimming hole. Bahamian children believe that their parents have seen this, and they will too someday. If your own sunrise outing is in vain, become one yourself: there is little to do here but splash in the water. Eleuthera's beaches (in particular, Harbour Island) have crystalline waters filled with colorful reefs, eagle rays, octopus, and dolphins. Whales migrate through annually. Then pass the night at Elbina's in Gregory Town, where locals gather to sing along to live Southern Caribbean music. Ask the old-timers about their own mermaid encounters; you'll hear some great stories

...



موفقيت!

چند هفته ای میشه که دارم فکر می کنم موفقیت یعنی چی!؟ یا آدم موفق کیه؟ بگذارید مطلب رو کمی باز کنم.پارامترهایی که با ید باشن تا شخصی رو موفق بدونیم چه چیزهایین؟ پارامترها ثابتند؟ درجه بندی استانداردی دارند؟ فکر می کنم در نگاه اول آره. چون همیشه هر چی آدم موفق دیدیم که معمولا هم بوسیله وسایل ارتباط جمعی باهاشون آشنا شدیم یک جورایی رکوردی رو زدن. یا علمی، یاهنری، یا ورزشی، یا اقتصادی .و این رکورد خودش یعنی درجه بندی نگاه کردن.

اما بیایید یه جور دیگه نگاه کنیم.کمی به دور و بر خودتون نگاه کنید. پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، دوست ،همکار، توی کل فامیل. به نظرتون هر کردوم از اینها آدمهای موفقی هستند؟ بقال سر کوچتون چی؟یا سوپور محله.صبح زود که از خونه میزنید بیرون و کوچه هارو تمیز میبینید به نظرتون اون شخص توی کارش موفق نبوده؟ خود شما چی آدم موفقی هستید؟آره !؟ نه!؟ نسبتا!؟ تا دیروز آره؟ تا قبل از اینکه اون مشکل واستون پیش بیاد؟یا اینکه نه، هنوز موفق نیستید و می خواین از این به بعد بارتون رو ببندید و کمکمک شروع کنین!؟ به بچه های کوچولو نگاه کردین؟مثلا وقتی می خوان به هر ترتیبی که شده سر عروسکشون رو از جا در بیارن؟ با چه تلاشی سرگرم کارشون میشن و وقتی موفق شدن چه جیغ سرشار از رضایتی میزنن!؟ و یا خودتون!  تا حالاشده وسط کاری با مشکل روبرو شده باشید و بعد تونسته باشید حلش کنید؟ اون موقع چه قدر خوشحال شدید. احساس موفقیت بهتون دست نداده؟ یه پیروزی بزرگ!؟ یا مثلا پدر و مادرها که سنی ازشون گذشته و بچه هاشون دیگه بزرگ شدن و هر کردوم سر و سامون گرفتن. دقت کردین که اونها  خودشون رو آدمهای موفقی می دونن. چون به قول خودشون زحمتهاشون به ثمر رسیده.

پس یه جورایی نمیشه واسه موفقیت درجه بندی استاندارد مشخص کرد. که هر کی به کجا که رسید میشه گفت موفقه و اگر نه پس نیست!در واقع یک امر نسبیه که نسبتش هم به خیلی چیزها ربط داره. می خوام بگم موفقیت یک امر لحظه ایه. در هر لحظه بسته به تصمیمی که گرفته باشیم و فرمانی که مغزمون به اندامهامون میده و عکس العملی که اندامها در برابر مغز نشون میدن موفقیت و شکست  ثبت میشه. پس اگر خوب فکر کنیم همه ما در طول ۲۴ ساعت حدودا ۸۰٪ آدمهای موفق هستیم. پس چرا آمار اشخاص موفق در این وسایل ارتباط جمعی اینقدر پایینه!؟ حتی خود من ! اشخاص موفق معرفی شده وبلاگ من خیلی کم هستن. عمدتا کسانیکه رکوردشکنی کردن. آره. اینها رو نوشتم که بگم همه ما در جای خودمون آدمهای موفقی هستیم. پس بیاین این موفقیتها رو دست کم نگیریم و با عقل و منطق به پیش بریم. حتما  به رکورد شکنی هم میرسیم...

...




زندگی...............تلاش

از یادداشت قبلی یک ماه گذشته. یعنی در واقع یک ماه میشه که چیزی ننوشتم....!

یادداشت قبلی رو حسن ختامی واسه بحثهای نظریه فمنیستی دونستم و فصل جدیدی رو در باره مسایل زنان باز کردم - یا خواستم باز کنم که تا به حال موفق نشدم- حالا تصمیم گرفتم  یادداشتهای زنان موفق رو دوباره  از سر بگیرم . البته هنوز هم که هنوزه فقط تونستم کل داستان رو پیکربندی کنم و هنوز  فرصت نکردم یک نوشته رو سر و سامون بدم. اگرچه که چند شخصیت رو در نظر گرفتم.

اما نوشتن این یادداشت صرفا به این دلیل بود که دیدم خیلی زشته که یک ماهه هیچ چیزی ننوشتم. البته راستش نمی دونم چه موقع سرم کمی خلوت میشه و می تونم فکرم رو متمرکز این موضوع کنم. اما گویا هنوز وقتش نرسیده....

اما شاید این قطعه شعر سیاوش کسرایی بی مناسبت نباشه:

آری آری، زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست........

...




هيچکدام يا هر دو!

      با یک یادداشت متفاوت، دوباره بحث نظریه های فمنیستی را برای مدتی رها می کنم و به  موضوعهای گوناگوت در خصوص زنان می پردازم.              

بشر نه فرشته است و نه حیوان. و بدبختی بر کسانیست که بخواهند فرشته باشند و حیوان از آب در می آیند.و خطرناک است اگر بکوشیم به بشر نشان دهیم که اعمالی نظیر حیوان دارد بدون اینکه عظمتش را یادآور شویم. و همچنین خطرناک است اگر بخواهیم عظمتش را بدون آنکه پستی اورا نشانش دهیم به او یاد آور شویم. و نیز خطرناک است اگر نگذاریم که متوجه این هردو موضوع شود و خوب است اگر این هر دو را برایش تشریح کنیم.

بشود که انسان ارزش خود را بیابد. بشود که  خود را دوست بدارد زیرا در او طبیعتی است قادر به نیکی. اما مباد که او به این خاطر  پستیهایی را که در وجودش هست دوست بدارد.بشود که از خودش بدش بیاید زیرا این توانایی پوچ است.

اما مباد که به این جهت این توانایی طبیعی را منفور نداشته باشد.بشود که خود را منفور بدارد. بشود که خود را دوست بدارد. آدمی در خود توانایی شناختن حقیقت و خوشبخت بون را داراست.اما از حقیقت، نه حقیقت ابدی و نه حقیقت راضی کننده را در خود ندارد.

ما حقیقت را آرزو می کنیم و غیر از تردید چیزی در خود نمی بینیم.

                                                                    پاسکال

...




 

شب یلدا ، شب هندوانه و انار

شب آجیل و پسته

شب حافظ و شاخه نبات

بر همه ایرانیان مبارک

...



اصطلاحات فمنيسم ۳۷

نقد ماتریالیستس - فمنیستی

مجموعه نویسندگان فمنیست که سرمایه داری و مردسالاری را تحلیل می کنند اما در اینکه آیا مردسالاری و سرمایه داری مبنایی مادی دارند عقاید متفاوتی ابراز می کنند. هارتمن، مردسالاری را ساختار روابطی می داند که در کنترل تاریخی مردان بر زنان دارای مبنایی مادی است. او استدلال می کند مردان بر نیروی کار زنان، خواه در تولید(کار دستمزدی) و خواه در بازتولید(کار خانگی) اعمال کنترل می کنند. 

منبع : فرهنگ مظریه های فمنیستی - نشر توسعه

*******************

البته شاید اعمال کنترل مردان بر زنان به این علت پر رنگ تر است که بطور کلی در نگاه سنتی زنان مسئولیتی در سرمایه گذاری و کسب درامد برای خانواده ندارند. و  بر عکس مردان وظیفه ای سنگین بر دوش دارند. البته در فرهنگ ما ایرانیان، زنان همیشه بر آنچه کسب و کار و فعالیت خارج از خانه شوهرانشان  می باشد نظارت دارند و در واقع از ویژگیهای یک زن خوب، آگاهی از اوضاع مالی شوهرش و نظارت بر درست خرج کردن آن میباشد. که البته بی هیاهو انجام می گیرد.

...



اصطلاحات فمنيسم ۳۶

ماتریالیسم۲

سایر فمنیستها توجه خود را به دیگر کمبودهای نظریه ماتریالیسم مارکسیستی معطوف داشته اند.برای نمونه بر اساس نظریه ی «شیء شدگی» در ماتریالیسم مارکسیستی ،شخص به بخشی از فرایند کار و محصولات آن تبدیل می شود. در حالیکه تحلیل فمنیستی باید به این مسئله بپردازد که زنان چگونه به مثابه یک کالا به لحاظ جنسی بُت می شوند و چگونه شیء شدگی جنسی، فرایند اصلی انقیاد رنان را شکل می دهد.

منبع : فرهنگ نظریه های فمنیستی - نشر توسعه

********

این یه جمل آخرخیلی حرفها توشه. هم علت هست و  هم معلول. یک پیکان دوسویه که باعث میشه برای خانمها تصمیم گیری بشه بدون اینکه..... بقیه اش رو خودتون کمی فکر کنید (در جامعه نمونه های زیادی رو می بینید).

...