دختر هخامنش

اصطلاحات فمنيسم۱۰

خب پس از يک دوره ۳ يادداشتی که زنگ تفريحی بود و سرک کشيدن به اينور و اونور دوباره برميگرديم به بحث اصطلاحات فمنيسم و اين بار غيرشدگی

غيرشدگی
اصطلاح "غيرشدگی" با مفهوم "ديگری شدن" و مفهوم فوکويی "بيرونی شدن "يا حاشيه ای شدن شخص ارتباط نزديک دارد.شرايط غيرشدگی که اغلب مترادف با "ديگری" تصورشده است، مختص شخص حاشيه ای يا پيرامونی است که به مراکز قدرت دسترسی ندارد. مراکز، نقطه مبدا را بازنمايی می کنند که در ان نقطه معنی به مثابه هنجار تعيين کننده، تاييد و تثبيت شده است. کسانی که بدليل طبقاتی، کاستی،جنسيتی يا مذهبی از مرکزطرد می شوند نامرتبط با قواعد هنجاری طبقه بندی می شوند و ديگری نام می گيرند. نظريه پردازان فمنيست بحث می کنند که مردسالاری با استفاده از الگوهای هويتی ‌ذات گرايانه و زيست شناسانه برای زنان، غيرشدگی را به تجربه زنان نسبت داده است. به اين ترتيب تجربه زنان همگن شده ،به حواشی رانده شده و در انقياد هنجار عام، يعنی تجربه مرد درامده است تا به قدرت مردسالاری مشروعيت و حقانيت بخشد.
شما چی فکر ميکنين؟ تاحالا با اين مسئله روبرو شدين يا تو ادبيات رمانها احساس کردين؟ ...