دختر هخامنش

اصطلاحات فمنيسم۱۱

مرد محوری
محور بودن مرد، که گرايش به بها دادن به فرهنگ مسلط بر پايه معيارهای مردانه دارد را شکل می دهد.شارلوت پرکينز گيلمن در ابتدا اصطلاح يادشده را به اين دليل بکار برد که توجه ها را به پيش داوری مردانه جلب کند. هر تعريفی که جنبه هايی از زندگی زنان را انحراف از معيار بداند مردمحور است.مردمحوری بر نظريه ها تاثير ميگذارد ،نه فقط به اين دليل که دانشگاهها و موسسات تحقيقاتی عمدتا تحت سلطه مردان هستند بلکه به شکلی پيچيده تر از طريق انتخاب حوزه های تحقيق ،سياست های تحقيق، مفاهيم نظری و شيوه های تحقيق. برای نمونه،انسان شناسان فمنيست به پارادايم مردمحور<< مردشکارچی>> اشاره دارندکه ازسوی طرفداران نظريه نوتکاملی برای ترويج اين انديشه بکاررفته است که رشدبشر در کل با شکارچی شدن مردان اغاز شد.
به اعتقاد رناته دو‌ئلی کلين فمنيسم تنها وقتی مردمحوری را مغلوب خواهد کرد که <<مرد همچون معيار تنها چارچوب ارجاعی برای موجودات بشری نباشد. >>مطالعات مستقل زنان با تغيير کانون توجه خود از محوريت مرد به يک چارچوب ارجاعی ـ که در ان انديشه ها ،تجربه ها حالات و منافع متفاوت و مختلف زنان در جای خود معتبر باشند ـ می تواند ماهيت دانش را بطور بنيادی تغيير دهد.
همانگونه که اليزابت مينِچ می گويد:<<کاری که ما فمنيست ها انجام می دهيم با گپرنيک که مرکزيت زمين را ازميان برد و با داروين که محور بودن نوع مارا از بين برد قابل قياس است.ما محوريت مرد را از بين می بريم و اين دگرگونی بنيادی است.>>
باربارا دوبوا حمله به محوريت مرد از موضع فمنيستی را <<پژوهشگری پرشور>> ناميد!
ديل اسپندر در مقدمه اش بر زبان مردساختهاين بحث را مطرح ميکند که چطور اين اعتقاد که مرد جنس برتر است بر سازماندهی نهادهای اجتماعی تاثير می گذارد به نحوی که يک نظام مردمحور بطور خودکار <<جنس برتر>> را بامنابع بيشتر پاداش می دهدخودبخود تداوم می يابد.
هلن سيکسو نيز وقتی استدلال می کند که انديشه غربی حول ثنويت <<مرد/زن>>می چرخد
اما رابطه ای مساوی را دربر ندارد به همين نکته اشاره ميکند. فرادستی نيمه مذکر در اين معادله منوط به فرودستی نيمه مونث ان است که به اين ترتيب از پارادايم ارزش تبعيد شده است. ...