دختر هخامنش

فصلی جدید

نمی دونید چقدر دلم واسه وبلاگم تنگ شده . خیلی خیلی زیاد. نه اینکه فراموشش کرده باشم ، باورتون نمیشه اگه بگم هر روز به فکرش بودم. به فکر اون و به فکر دفترچه یادداشت قرمز رنگی که خطهاش سنگینی کلمات من رو مهربانانه به دوش می کشند. ومن ،همونقدر که به وبلاگ سر نزدم به اون هم جفا کردم.

توی این مدت خیلی فکر کردم که در وبلاگ چی بنویسم. بخصوص این چند وقت اخیر که مسئله پوشش و حجاب و بگیر و ببندها دوباره شروع و با نگاه جدی تری دنبال شد. یاد حرفهای پارسال افتادم اونوقتی که اومدن و گفتن زنان ما بیشتر از اینها ارزش دارن و بعد امسال، قانونیش کردن تا یادشون بره حرفهای پرارزش پارسالشون رو. بعد فکر کردم به نگاه ما، به زن و مرد ایرونی. که احتمالا زن ایرونی وسیله ای هست برای مرد ایرونی و مرد ایرونی هم کاری نداره جز چشمچرونی و شهوتی شدن. اصلا زن و مرد ایرونی از صبح که از خونه بیرون می رن تا شب که بر میگردن همه فکر و ذکرشون همینه و بس. حالا بگذریم که این ماجرا چقدر  به تبلیع  تن زن پرداخت و چقدر مرد رو  به هوسبازی تشویق کرد.

بعد گفتم ولش کن ببینیم آخرش چی میشه. در همین افکار یاد یادداشتهای سالهای قبل می افتادم. یادداشتهای مربوط به فروغ، اولین زن فضانورد که ایرانی از آب دراومده بود، مرگ اوریانا فالاچی، تشکلهای مدافع حقوق زنان در زمان مشروطه، آگاهی از نگاه فمنیسم، سهراب سپهری ،جار و جنجال سر تماشاچیهای دختر مسابقات فوتبال، یادداشتهای مربوط به فمنیسم ،شیرین عبادی و ...  این وسط چند تا خبر هم از اینجا و اونجا میشنیدم که تو فلان کشور تنیسور زن ایرانی برنده جایزه اول شده، فیلم پرسپولیس که یک زن ایرانی ساخته و اول شده و من هنوز ندیدمش، مسابقات جهانی رباتیک و حضور دختر و پسرهای ایرونی...و خلاصه همه اون اتفاقاتی که می شد  موضوع یک یادداشت از دختر هخامنش باشه.

اما هنوز هم دستم به نوشتن نمی رفت و تفکر و تامل بیشتری رو می خواستم. حالا هم که نوشتم فقط به خاطر دلتنگی واسه وبلاگ بود.

راستش رو بخواین می خوام کمی تغییر مسیر بدم و یکجوری اقتصاد و زن رو به هم ارتباط بدم. در واقع، از دید زن به اقتصاد نگاه کنم و از وجه اقتصاد به زن. این دو عنصر مهم و دو نیروی اصلی هر جامعه که اگرچه ارتباط تنگاتنگ و بسیار پیچیده ای با هم دارن اما به ظاهر هیچ حقی رو نسبت به هم ندارن. چه؛ دنیای مردان دنیای اقتصاد هست و اقتصاد؛ دنیای مردان هست نه زنان.

و البته نوشتن این یادداشتها خیلی وقت می گیره چون  مطالعه زیادی لازم داره و باید کاملا علمی باشه. در واقع تلفیقی از علم و فرهنگ.

یه تشکر خیلی خیلی بزرگ هم از دوستان عزیزم دارم از سمیرا(دقایق سوخته) ،از مسافر تنها(کاخ تنهایی من)،از رسا، از غریبه آشنا ،از آریا  که به دختر هخامنش سر زدند و مهربانانه اظهار لطف کردند

              مرسی

...