دختر هخامنش

داستانهای شاهنامه(یک - کیومرث)

کتابی رو ورق زدم و بعد از اینکه یکی دو موضوعش رو خووندم تصمیم گرفتم بصورت پی درپی توی وبلاگ بنویسم

کتاب اینه: پند و حکمت فردوسی در داستان شاهنامه به قلم نعمت الله ناظری

در واقع، نویسنده ی کتاب ،شعرهای شاهنامه را بصورت داستانهای خلاصه شده و در قالب نثر درآورده

شاهنامه با ستایش خداوندگار عزووجل شروع میشه و سپس به اولین داستان خود میرسه:

داستان اول  ، داستان کیومرث

هنگامیکه آفتاب به برج حمل می آید،کیومرث در جهان کدخدای می شود.وی نخست در کوه جای می سازد و پای می گیرد و پلنگینه می پوشد. او سی سال که به شادی شاهی می کند ،جانوران از دد و دام در کنارش آرام می گیرند.تنها دشمن او اهرمن بدسگال است که دیوبچه ای دارد مانند گرگ سترگ بنام خروزان.این دیو بچه بر سیامک پسر کیمرث که پس از مرگ پدر بر تخت شاهی خواهد نشست رشک می برد.از اینرو برای به چنگ آوردن دیهیم کیومرث ، سپاهی از دیوان گرد می آورد.آنگاه است که خجسته سروش - فرشته پیام آور جهان آفرین - بصورت زنی فریبا و پلنگینه پوش نزد کیومرث می آید و او را از کار دیوبچه آگاه می کند. سیامک این سخن می شنود به جنگ دیوبچه برمیخیزد لیکن خروزان او را که برهنه به آوردگاه آمده برخاک می افکند و کمرگاه او را را به چنگ بر می درد.

کیومرث در مرگ پسر یک سال به سختی میگرید و جامه ی کبود می پوشد.از سیامک پسری به نام هوشنگ به یادگار مانده است. نیای او،او را به جنگ دیوبچه بر می انگیزد و خود همراه نبیره اش به رزمگاه می آید.هوشنگ در این رزم ، خروزان را می کشد و بدین سان کین پدر از او می ستاند. دیری نمیگذرد که روزگار بر کیومرث سر می آیدو به سخن شاعر ، جهان فریبنده از او مٌردری می ماند.

چنین است که حکیم گرانمایه ی طوس در سوگ قهرمان داستانش به اندیشه ی بی وفایی و ناپایداری جهان می افتد و آنرا اندرزوار چنین می آراید:

جهان سربه سر چون فسانه ست و بس

نماند بد و نیک بر هیچکس

حمل : فروردین  --  پلنگینه : لباسی از پوست پلنگ  --  مٌردری : یادگار --

******************

از : کتاب پند و حکمت فردوسی درداستان  شاهنامه - نعمت اللع ناظری

...